پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۵ - ۰۹:۴۶
کد خبر: 402828

اگر مساله آب ایران فقط کمبود بود باید بعد از این همه سد و چاه عمیق و خط انتقال، حالمان بهتر می‌شد. اگر مساله فقط مصرف مردم بود، کاهش سرانه مصرف باید تهران را از اضطراب آب دورتر می‌کرد.

کنکاشی درباره بحران آب در ایران

به گزارش سلامت نیوز به نقل از اعتماد، هفتاد سال است برای کمبود آب راه‌حل می‌سازیم اما بحران بزرگ‌تر شده است. در نشست «شهر و آب» سیدمحمد بهشتی از گم شدن نسبت تاریخی ایرانیان با آب گفت. حبیب جباری رد بحران را در شیوه اداره سرزمین گرفت و عباس آخوندی پرسید هر پروانه ساختمانی چه سهمی از آب آینده شهر را پیشاپیش مصرف می‌کند؟

اگر مساله آب ایران فقط کمبود بود باید بعد از این همه سد و چاه عمیق و خط انتقال، حالمان بهتر می‌شد. اگر مساله فقط مصرف مردم بود، کاهش سرانه مصرف باید تهران را از اضطراب آب دورتر می‌کرد. اگر فناوری می‌توانست هر محدودیتی را کنار بزند انتقال آب از دریا و شیرین‌سازی باید خیال شهرهای مرکزی را راحت می‌کرد. اما هیچ‌کدام از این اتفاق‌ها نیفتاده است. آب کمتر شده و تقاضا بیشتر. سفره‌های زیرزمینی پایین رفته‌اند و شهرها بزرگ‌تر شده‌اند. صنعت در پهنه‌های خشک مانده و آب برای رسیدن به آن صدها کیلومتر جابه‌جا می‌شود. حالا پرسش تازه‌ای در برابر سیاستگذاری آب قرار گرفته است؛ شاید مساله از جایی پیش از سد و لوله آغاز شده باشد.

پنجمین نشست از سلسله نشست‌های «شهر و آب» با عنوان «بحران آب و آینده شهرهای ایران؛ از مساله آب تا مساله حکمروایی» به همین پرسش پرداخت.

سیدمحمد بهشتی، معمار و پژوهشگر میراث فرهنگی از تاریخی گفت که در آن کم‌آبی به معنای بی‌آبی نبود و جامعه راه زیستن با محدودیت را بلد بود. حبیب جباری، جامعه‌شناس اقتصاد و توسعه سراغ نظام برنامه‌ریزی رفت که پروژه را می‌بیند اما نتیجه را کمتر می‌سنجد و عباس آخوندی، رییس موسسه اخلاق و اندیشه شهروندی ایرانیان بحث را به تهران رساند؛ شهری که همزمان با کاهش مصرف سرانه همچنان ساختمان و جمعیت تازه می‌پذیرد و بعد به دنبال آب تازه می‌گردد.

«ما کمبود آب داریم اما دیگر تشنه نیستیم»

سیدمحمد بهشتی صورت مساله را از همان ابتدا تغییر داد. او میان «کمبود آب» و «تشنگی» فاصله گذاشت. ایران همیشه سرزمین پرآبی نبوده اما به گفته او آنچه تا حدود هفتاد سال پیش وجود داشت نوعی «تشنگی» بود؛ نه به معنای صرف نیاز جسمی به آب بلکه به معنای شناخت ارزش آن و تنظیم زندگی با اندازه منابع. قنات و باغ و حوض و شهر کویری فقط سازه و فرم نبودند. محصول جامعه‌ای بودند که می‌دانست آب محدود است و باید معماری و کشاورزی و سکونت را با همین محدودیت تنظیم کند. بهشتی، یزد را مثال زد؛ شهری که در جغرافیایی با بارش اندک و تبخیر بالا به وجود آمده و قرن‌ها دوام آورده است. از نگاه او همین واقعیت برای فهم تفاوت کمبود آب و تشنگی کافی است. بهشتی گفت در معماری ایرانی حتی جای حوض تصادفی نبود. حوض در یکی از شریف‌ترین نقاط خانه قرار می‌گرفت. روبه‌روی ایوان و شاه‌نشین. آب در چنین خانه‌ای فقط ماده‌ای برای مصرف نبود. ارزش داشت و همین ارزش نحوه مواجهه با آن را تعیین می‌کرد. او گفت تمدن ایرانی در بسیاری از نقاط محصول تشنگی است و اگر این نسبت وجود نداشت بسیاری از شهرها و نظام‌های تولید و حتی محصولاتی که امروز بخشی از هویت ایرانند امکان شکل‌گیری پیدا نمی‌کردند.

این نظم فقط فرهنگی نبود. پشت آن یک نظام مالکیت و تقسیم آب نیز قرار داشت. بهشتی گفت تا پیش از تغییرات گسترده در مدیریت منابع تقریبا آبی وجود نداشت که بی‌صاحب باشد. قنات صاحب داشت. چشمه صاحب داشت. سهم رودخانه معلوم بود و حقابه براساس قواعد مشخص میان بهره‌برداران توزیع می‌شد. تعبیر او روشن بود: «تا وقتی آب صاحب داشت با این آب چیزی تولید نمی‌شد که ارزشش از آب کمتر باشد.» وقتی آب گران و کمیاب بود مصرف آن نیز باید ارزش اقتصادی و اجتماعی تولید می‌کرد.

به گفته او نقطه گسست از جایی آغاز شد که آب به منبعی تبدیل شد که دولت وظیفه تامین آن را به عهده گرفت. از آن پس هر جا کمبود ایجاد شد، راه‌حل بیشتر به سمت تامین تازه رفت؛ چاه عمیق‌تر. سد بزرگ‌تر. خط انتقال طولانی‌تر. در این منطق دیگر لازم نبود سکونت یا صنعت خود را با آب تنظیم کند. این آب بود که باید خودش را به محل استقرار جمعیت و فعالیت می‌رساند.

هرز رفتن آب یا حذف بخشی از سرزمین؟

بهشتی یکی از نشانه‌های این تغییر نگاه را در اصطلاح «هرز رفتن آب» دید. سال‌ها گفته شد آبی که به تالاب یا دریاچه یا دریا می‌رسد، هدر می‌رود، اما پرسش او این بود که آب کجا باید برود؟ آنچه به گاوخونی می‌رسید یا به یک تالاب وارد می‌شد بخشی از چرخه طبیعی سرزمین بود. وقتی این جریان قطع شد فقط حجمی از آب مهار نشد بلکه زیست‌بومی که به آن آب وابسته بود نیز تغییر کرد.

او برای توضیح این منطق سراغ خوزستان رفت. طغیان رودخانه در دشت خوزستان تنها یک خطر نبود. آب و خاک تازه می‌آورد و زمین را می‌شست. وقتی سیلاب مهار شد بخشی از این چرخه نیز از بین رفت. بعد شوری خاک افزایش پیدا کرد و برای مقابله با آن زهکشی انجام شد. آب شور به نقطه دیگری منتقل شد و مشکل تازه‌ای شکل گرفت. جریان رودخانه کاهش یافت و در پایین‌دست نفوذ آب شور دریا بیشتر شد. نخلستان‌هایی که پیش‌تر از سازوکار جزر و مد و آب شیرین رودخانه استفاده می‌کردند در برابر شوری قرار گرفتند. مساله‌ای حل شد و مساله‌ای تازه سر برآورد.

بهشتی این روند را تفاوت میان «حل مساله» و «رفع مشکل» دانست. از نگاه او در هفتاد سال اخیر بیشتر مشکل رفع شده است؛ هر بار بخشی از سیستم جدا شده و برایش راه‌حل فنی پیدا کرده‌ایم بدون آنکه ارتباط آن با خاک و کشاورزی و شهر و پایین‌دست را ببینیم. نتیجه مجموعه‌ای از راه‌حل‌هایی شده که هر کدام در نقطه‌ای دیگر مساله‌ای تازه ساخته‌اند. او درباره آب زیرزمینی نیز همین هشدار را تکرار کرد و گفت برداشت‌های چند دهه اخیر در بعضی مناطق به اندازه‌ای بوده که حتی اگر همه چاه‌های غیرمجاز بسته شوند بازگشت سفره‌ها به وضعیت گذشته ممکن است صدها سال طول بکشد. معنای این وضع از نگاه او روشن است؛ بخشی از آبی که امروز مصرف شده سهم نسل‌هایی بوده که هنوز نیامده‌اند.

گزارش پروژه داریم اما گزارش سرزمین نداریم

حبیب جباری بحث را از جایی دیگر ادامه داد؛ از نظام برنامه‌ریزی. او گفت دستگاه‌های اجرایی معمولا خوب می‌توانند توضیح دهند چه کرده‌اند. چند پروژه اجرا شده. چند میلیارد تومان هزینه شده. چه میزان آب منتقل شده و چند سازه به بهره‌برداری رسیده است. اما پاسخ به یک سوال دشوارتر است؛ نتیجه این همه فعالیت برای سرزمین چه بوده است؟

جباری گفت برنامه‌ریزی در ایران بیش از اندازه فعالیت‌محور بوده و زنجیره نتیجه کمتر دیده شده است. ورودی و بودجه و پروژه ثبت می‌شود اما اینکه این مجموعه در پایان چه اثری بر کیفیت زندگی و منابع طبیعی و آینده یک پهنه گذاشته در حاشیه می‌ماند. او دریاچه ارومیه را نمونه‌ای از همین خطای دید دانست. «در دوره‌ای دغدغه این بود که آب دریاچه بیش از اندازه پیشروی نکند. چند دهه بعد مساله درست در سوی مقابل ایستاد و عقب‌نشینی آب به یکی از جدی‌ترین بحران‌های محیط‌زیستی کشور تبدیل شد.» پرسش جباری ساده بود؛ اگر مشکل فقط کمبود آب است چرا این همه افزایش عرضه بحران را حل نکرده است؟ چرا سدهای بیشتر و برداشت بیشتر و انتقال‌های تازه نتوانسته‌اند آرامش را به نظام آب برگردانند؟ پاسخ او به نحوه سازماندهی جمعیت و فعالیت  اقتصادی برمی‌گشت. به گفته جباری ما ابتدا توسعه را تصمیم گرفته‌ایم و بعد آب را به دنبال آن فرستاده‌ایم.

صنعتی که حاضر نشد به ساحل برود

یکی از مثال‌های او صنعت بود. در مطالعات آمایش بارها بر استقرار صنایع آب‌بر در سواحل یا مناطق مناسب تاکید شده است اما بخش مهمی از صنایع در پهنه‌های خشک مرکز کشور ساخته شدند. وقتی کارخانه و سرمایه و اشتغال شکل گرفت دیگر جابه‌جایی آسان نبود. نتیجه چه شد؟ به جای آنکه صنعت به سمت آب برود آب به سمت صنعت حرکت کرد. جباری همین منطق را در شهر نیز دید. ابتدا شهر گسترش پیدا می‌کند. زمین تازه وارد محدوده می‌شود. ساختمان و جمعیت اضافه می‌شوند و بعد از وزارت نیرو و شرکت آب انتظار می‌رود نیاز ایجاد شده را پاسخ دهند. در این مدل محدودیت آب در انتهای فرآیند ظاهر می‌شود نه در آغاز تصمیم‌گیری.

از نگاه او این گسست فقط در سیاست صنعتی یا شهری دیده نمی‌شود. حتی نقشه سیاسی کشور نیز در بسیاری نقاط با نقشه آب همخوان نیست. یک حوضه آبریز ممکن است میان چند استان تقسیم شده باشد و هر استان برنامه و منافع خودش را دنبال کند. آب اما مرز سیاسی نمی‌شناسد. رودخانه با فرمان استانداری مسیرش را عوض نمی‌کند و آبخوان در مرز شهرستان متوقف نمی‌شود.

جباری گفت همین ناهمخوانی زمینه تعارض میان بالادست و پایین‌دست را فراهم کرده است. آنچه در اختلافات آبی میان استان‌ها دیده می‌شود فقط دعوای یک پروژه یا یک خط انتقال نیست. ساختار تصمیم‌گیری به گونه‌ای است که هر واحد سیاسی برای سهم بیشتر از منبعی تلاش می‌کند که از نظر طبیعی یکپارچه است.

وقتی ساختار می‌داند ناکارآمد است اما تغییر نمی‌کند

جباری این وضعیت را «قفل‌شدگی نهادی» نامید. یعنی ساختاری که ناکارآمدی آن شناخته شده اما همچنان بازتولید می‌شود. قوانین و نهادها و منافع درهم تنیده‌اند و هزینه تغییر بالا رفته است. او تاکید کرد نقدش متوجه مهندسی نیست بلکه به غلبه یک نگاه برمی‌گردد؛ جایی که مساله‌ای چندبعدی به مساله‌ای فنی تقلیل پیدا می‌کند و برای هر کمبود یک پروژه تازه ساخته می‌شود.

او به تغییر نظام مدیریت آب نیز اشاره کرد. «در سازوکارهایی مانند قنات بهره‌برداران محلی در نگهداری و توزیع آب نقش مستقیم داشتند. با تمرکز مدیریت در نهادهای دولتی این نقش کمرنگ شد. آب از یک دارایی مشترک که جامعه درباره آن تصمیم می‌گرفت به موضوعی اداری و بخشی تبدیل شد. نتیجه آن بود که تصمیم درباره آب از تصمیم درباره شیوه زندگی و توسعه فاصله گرفت.»

از نگاه جباری بازگشت به گذشته نه ممکن است و نه مطلوب. فناوری جدید را نمی‌توان کنار گذاشت اما باید نظم تازه‌ای ساخت که دوباره ظرفیت سرزمین را به مرکز تصمیم‌گیری برگرداند. توسعه آینده از نظر او باید اقلیم‌محور و ظرفیت‌محور باشد. یعنی پیش از آنکه درباره شهر یا کارخانه تصمیم گرفته شود روشن باشد آب و خاک و محیط چه اندازه بارگذاری را تحمل می‌کنند.

آخوندی: مردم کمتر مصرف کردند؛ چرا بحران ماند؟

عباس آخوندی بحث را از تهران و یک روزنامه قدیمی آغاز کرد. او شماره‌ای از روزنامه اطلاعات سال ۱۳۵۵ را نشان داد که در آن مساله کمبود آب تهران مطرح شده و راه‌حل به سمت تعرفه‌گذاری رفته بود. منطق آشنا بود؛ کسی که بیشتر از الگوی تعیین‌شده مصرف کند پول بیشتری بپردازد. از آن زمان تا امروز بارها همین نسخه تکرار شده است. کاهش مصرف خانوار. قیمت پلکانی. تجهیزات کم‌مصرف. فرهنگ‌سازی برای بستن شیر آب.

اما آخوندی پرسید اگر این همه سال مساله فقط پشت شیر آب خانه‌ها بود چرا با کاهش مصرف بحران تمام نشد؟ به گفته او سرانه مصرف روزانه از حدود ۲۵۰ لیتر به نزدیک ۱۸۰ لیتر کاهش پیدا کرده است. در ماه‌های گرم نیز حجم بالایی صرفه‌جویی ثبت شده اما تهران هنوز با افت ذخایر سدها و فشار بر آب زیرزمینی مواجه است.

پاسخ او این بود که در همان سال‌هایی که از مردم خواسته‌ایم کمتر مصرف کنند شهر مصرف‌کننده‌های تازه ساخته است. جمعیت بیشتر شده. ساخت‌وساز ادامه پیدا کرده. تراکم فروخته شده و محدوده‌های تازه‌ای زیر بار رفته‌اند. سیاست آب به خانوار گفته کمتر مصرف کن اما سیاست شهر همزمان ساختمان و جمعیت تازه تولید کرده است.

هر پروانه ساختمانی یک «پروانه آب» هم هست؟

آخوندی این تناقض را با یک پرسش توضیح داد: «آیا هر پروانه ساختمانی یک پروانه مجازی آب نیست؟» ساختمانی که امروز مجوز می‌گیرد فردا محل زندگی یا فعالیت افرادی خواهد شد که آب و برق و فاضلاب و حمل‌ونقل می‌خواهند. با این حال هنگام صدور پروانه معمولا سهم آب آینده در این‌ بارگذاری دیده نمی‌شود. ابتدا اجازه ساخت داده می‌شود و بعد شبکه خدماتی باید پاسخ پیدا کند.

او گفت پرسش درباره تهران نباید فقط این باشد که آب را از کجا بیاوریم. مساله اصلی این است که چگونه می‌توان این کلان‌شهر را در یک برنامه بلندمدت با ظرفیت واقعی آبش منطبق کرد. میلیون‌ها نفری که امروز در تهران و مجموعه شهری آن زندگی می‌کنند قابل جابه‌جایی با دستور نیستند. بنابراین راه‌حل ساده‌ای وجود ندارد اما ادامه بارگذاری نیز شکاف را بیشتر می‌کند.

آخوندی همین مساله را درباره مشهد و اصفهان مطرح کرد. در دهه‌های گذشته برای این شهرها ظرفیت‌های جمعیتی مشخصی تصور شده بود اما جمعیت و ساخت‌وساز مدت‌هاست از آن اعداد عبور کرده است. فناوری این تصور را ساخته که محدودیت مکانی دیگر تعیین‌کننده نیست و می‌توان آب را هر کجا که جمعیت یا صنعت مستقر شد منتقل کرد، اما امروز هزینه همین فرض آشکار شده است.

مترو برای تمرکززدایی یا برج‌سازی؟

بحث آخوندی به یکی از سیاست‌های جدید تهران هم رسید؛ توسعه مبتنی بر حمل‌ونقل عمومی یا TOD. او گفت در شهری مانند تهران فلسفه چنین سیاستی باید کاهش تمرکز باشد. حمل‌ونقل سریع می‌تواند امکان زندگی در فاصله بیشتر از مرکز را فراهم کند و جمعیت را در پهنه بزرگ‌تری توزیع کند. اما اگر TOD به معنای افزایش تراکم و ساخت برج در اطراف ایستگاه‌های مترو تفسیر شود نتیجه کاملا برعکس خواهد بود.

او نمونه سوال را پیش کشید؛ جایی که توسعه شبکه سریع حمل‌ونقل برای اتصال سکونتگاه‌های دورتر به مرکز استفاده شده است. در این مدل قطار ابزار توزیع جمعیت است. اما اگر در تهران پیرامون ده‌ها ایستگاه مترو ظرفیت ساختمانی تازه ایجاد شود مترو به بهانه‌ای برای بارگذاری بیشتر تبدیل می‌شود. پرسش آب دوباره برمی‌گردد؛ جمعیتی که با این تراکم اضافه می‌شود قرار است از کدام منبع مصرف کند؟

ساختمان هم باید آب را دوباره تعریف کند

آخوندی معتقد است بخشی از پاسخ باید از خود ساختمان آغاز شود. چرا آب آشامیدنی باید برای همه مصارف استفاده شود؟ چرا آب خاکستری دوباره وارد چرخه نمی‌شود؟ چرا آب باران در معماری ما بیشتر مزاحمی است که باید سریع دفع شود تا منبعی که می‌توان آن را ذخیره کرد؟

او از تجربه دوران تحصیلش در انگلستان گفت؛ خانه‌ای کوچک که آب باران پشت‌بام را در مخزن جمع می‌کرد و برای آبیاری باغچه به کار می‌برد. مقایسه برای او معنی روشنی داشت؛ حتی جایی که بارش بسیار بیشتر است برای مقدار محدودی از آب برنامه وجود دارد اما در شهری مانند تهران هنوز بازچرخانی و جمع‌آوری آب باران قاعده عمومی ساختمان نیست.

مصرف آب فضای سبز نیز بخشی از همین بحث بود. شهری که با کسری آب روبه‌رو است، نمی‌تواند درباره نوع پوشش گیاهی و شیوه آبیاری بی‌تفاوت باشد. استفاده از پساب و تغییر گونه‌ها از نظر او باید بخشی از سیاست آب شهری باشد نه تصمیمی جداگانه در حوزه فضای سبز.

شهرداری از پروانه پول می‌گیرد؛ آب باید هزینه آن را بدهد

در نهایت بحث به اقتصاد شهر رسید. آخوندی گفت یکی از مشکلات این است که شهرداری برای تامین هزینه‌هایش به ساخت‌وساز وابسته شده است. هر پروانه جدید برای مدیریت شهری درآمد ایجاد می‌کند اما همان پروانه چند سال بعد به معنی هزینه بیشتر برای آب و فاضلاب و حمل‌ونقل و خدمات عمومی است. درآمد در لحظه صدور پروانه ثبت می‌شود اما تعهد زیرساختی آن در سال‌های بعد ظاهر می‌شود.

او به دوره‌هایی اشاره کرد که صدور پروانه برای شمار بسیار بالایی از واحدهای مسکونی به عنوان نشانه رونق ساختمان مطرح می‌شد. از منظر آب اما این آمار معنای دیگری دارد؛ هر واحد تازه مصرف‌کننده تازه‌ای است. همین منطق درباره شهرهای جدید اطراف تهران نیز وجود دارد. ساخت صدها هزار واحد مسکونی فقط افزایش عرضه مسکن نیست. به همان اندازه باید آب و برق و حمل‌ونقل و مدرسه و سایر خدمات نیز تامین شود.

مساله‌ای که پیش از شیر آب آغاز می‌شود

سه روایت نشست در یک نقطه به هم رسیدند. بهشتی گفت مساله از زمانی آغاز شد که جامعه «تشنگی» را فراموش کرد و تصور کرد آب را همیشه می‌توان از جایی دیگر آورد. جباری نشان داد این تصور چگونه وارد نظام برنامه‌ریزی شد و توسعه را از ظرفیت سرزمین جدا کرد. آخوندی همان منطق را در شهر دید؛ جایی که ساختمان و جمعیت ابتدا اضافه می‌شوند و آب باید بعدا خودش را به آنها برساند.

راه‌حل مشترک آنها بازگشت ساده به گذشته نبود. هیچ‌کدام نمی‌گفتند سد و فناوری یا شبکه مدرن کنار گذاشته شود. بحث بر سر ترتیب تصمیم‌ها بود. اول باید معلوم باشد چه میزان آب وجود دارد و بعد درباره اندازه شهر و محل صنعت و نوع کشاورزی تصمیم گرفته شود. نه اینکه ابتدا تقاضا ساخته شود و بعد برای پاسخ به آن چاه عمیق‌تر و سد تازه و خط انتقال طولانی‌تر تعریف شود.

آخوندی این تغییر را عبور از «پاسخ بی‌نهایت به تقاضا» و رفتن به سمت «تخصیص منابع محدود» نامید. جباری آن را بازگرداندن ظرفیت سرزمین به برنامه‌ریزی دانست و بهشتی از احیای همان چیزی گفت که آن را «تشنگی» می‌نامد؛ دانستن اینکه آب محدود است و شهر و صنعت و زندگی باید این محدودیت را پیش از هر تصمیم دیگری
به رسمیت  بشناسند.    

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha